بچه های خوابگاه  فردوس (دانشگاه نفت آبادان و اهواز)
  
 
 
شهریور 1388
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو

سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 16 شهریور ماه سال 1388
سبز

سبز

سبز

سبز

سبز



 
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387
مقایسه

این که درآمدهای نفتی چگونه خرج شوند، بسته به نوع حکومت‌ها دارد. در برخی کشورها ثروت حاصل از نفت، برای رفاه حاکمان و حفظ قدرت آنها مصرف می‌شود. در نروژ وضع فرق می‌کند، در آنجا دولت به منافع دراز مدت مردم فکر می‌کند.

هرکس می‌خواهد بداند چرا نروژ اینقدر ثروتمند است باید سری به موزه نفت و گاز در شهر استاوانگر بزند. در این موزه، تاریخ مردم فقیری به نمایش درآمده که زمانی درآمدشان از راه ماهی‌گیری بوده و در دهه شصت قرن بیستم ناگهان زیرپایشان چاه نفت و گاز فوران کرده است. امروز مشکل مردم نروژ این است که با این همه پول و رفاه چه بکنند.

فین کروگ، رییس موزه نفت می‌گوید:

«ما باید این ثروت را با درایت و برای رفاه مردم خرج کنیم و باید بیشتر به فکر حفظ درازمدت این منابع باشیم. به همین خاطر هم یک صندوق ارزی نفت بوجود آورده‌ایم و هزاران میلیارد کرون در آنجا ذخیره کرده‌ایم. این ثروت برای آینده است، برای این است که از این منابع بیش از حد برای رفاه امروزمان استفاده نکنیم. به نظر من این سیاست صحیحی است و فکر می‌کنم که مسئولان تا بحال با ذکاوت عمل کرده اند.»

 

موجودی صندوق ارزی نفت نروژ ۳۰۰ میلیارد یورو برآورد می‌شود. همه درآامدهای نفتی به این صندوق سرازیر می‌شوند و بخش زیادی از این ثروت در بازارهای جهانی سرمایه گذاری می‌شود.این سیاست دو هدف را دنبال می‌کند:

نخست اینکه قدرت پولی نروژ را  درشرایطی که ذخایر نفتی دیگر مثل امروز فوران نکنند، یا آنکه قیمت نفت کاهش پیدا کند، تضمین نماید و علاوه بر آن برای نسل های آینده هم چیزی باقی بگذارد.

 

 

تنها بخشی ازسود حاصله از درآمدهای  نفتی برای سرمایه گذاری‌های دولتی یا تامین مالی صندوق‌های بازنشستگی صرف می‌شود، تا لزومی برای افزایش مالیات‌ها که، هم اکنون هم بالا هستند، نباشد.

نظارت و مدیریت صندوق ارزی نفت را Norges Bank برعهده دارد.

اما Norges Bank این اختیار را ندارد که موجودی صندوق را بطور دلخواه سرمایه گذاری کند. معاملات این بانک تحت کنترل قانون "التزام به سلامت"  است و یک "شورای اخلاقی ملی" بر آن نظارت می‌کند.

این شورا به عنوان مثال دوسال پیش ترتیبی داد که صندوق نفت سهم خود را به هفت کنسرسیوم بفروشد که در تولید قطعات سلاح اتمی فعالیت دارند. صندوق از این معامله سود هنگفتی برد.

هارالد اندرسیون، کارشناس ارشد اقتصادی بانک می‌گوید، البته این مهم است که پول از چه راهی بدست آمده باشد، ولی طلای سیاه به تنهایی تامین کننده ثروت ملی نروژ نیست. او می‌افزاید:

«ما یک ملت ثرومتندیم و دارای یک بازار کار پویا. و این نه فقط به خاطر نفت، بلکه به خاطر استفاده از فن آوری‌های نوین و اصلاحات اساسی است که پشت سر گذاشته‌ایم؛ اصلاحاتی که اقتصاد ما را به روز و سودده می‌کند. اگر همین فردا نفت دریای شمال ته بکشد، شوکی برای اقتصادهای وابسته به نفت خواهد بود. ولی نروژ از پس این وضع هم برمی‌آید.»

 

درحال حاضر پول نفت هم چنان به صندوق نفت نروژ سرازیر می‌شود  و موجودی آن رو به افزایش است. این مسئله برای بسیاری از سیاستمداران نروژ یک پشتگرمی است که همیشه در آستانه انتخابات، وعده وعیدهایشان به مردم گل می‌کند. اما شورای اخلاقی ملی جای زیادی برای دست و دلبازی سیاسمتداران باقی نمی‌گذارد.


 
یکشنبه 28 بهمن ماه سال 1386
همایش بزرگ دانش‌آموختگان دانشکده نفت
http://ait-dana.ir/

 
دوشنبه 24 دی ماه سال 1386
?chera morgh az khiaban rad shod
سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟

ــ داروین: طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است.

ــ همینگوی: برای مردن. در زیر باران.

ــ اینشتین: رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.

ــ سیمون دوبوار: مرغ نماد زن و هویت پایمال‌شدهء اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش
بیهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد.

ــ پاپ اعظم: باید بدانیم که هر روز میلیونها مرغ در مرغدانی میمانند و از خیابان رد نمیشوند.
توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید دربارهء مرغی صحبت کنیم که از
خیابان رد میشود؟

ــصادق هدایت: از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود، غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.

ــ شیرین عبادی: نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از خیابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنیا پذیرفته شده که اسلام کسی را فراری نمیدهد.

ــ روانشناس: آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟

ــ نیل آرمسترانگ: یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها.

ــ حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

ــ کافکا: ک. به آن سوی خیابان کثیف رفت. مرغ این را دید و به سوی دیگر خیابان فرار کرد، ضمن اینکه به ک. نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. این ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی دیگر خیابان برود، تا مرغ را با حضور فیزیکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گریختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مینمود.

ــ بیل کلینتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

ــ فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.

ــ ناصرالدین‌شاه: یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم.

ــ طرفدار داستانهای علمی - تخیلی: این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را ? متر و ?? سانتیمتر به عقب راند.

ــ اریش فون دنیکن: مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را ندیدید؟

ــ جرج دبلیو بوش: این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.

ــ سعدی: و مرغی را شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنم.

ــ احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خویش، میجویم. من، میمانم. و مرغ، میرود، به آن سوی خیابان. و من، تهی هستم، از گلایه‌های دردمند سرخ.

ــ رنه دکارت: از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟

ــ لات محل: به گور پدرش میخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس‌کش
ــ بودا: با این پرسش طبیعت مرغانهء خود را نفی میکنی.

ــ پدرخوانده: جای دوری نمیتواند برود.

ــ فروغ فرخزاد: از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد.

ــ ماکیاولی: مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هر نوع انگیزه را توجیه میکند.

ــ پاریس هیلتون: خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده.

ــ هیتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد

ــ احمدی‌نژاد: خیابان و فناوری رد شدن از خیابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق ملت ایران است. ما به رد شدن از خیابان ادامه خواهیم داد. موج معنویت و بیداری در دنیای اسلام، به امید خدا به زودی این مرغ را از دامان دنیای اسلام پاک خواهد کرد.!!!!!!!!!!
ــ فردوسی پور : چه میـــــــــکــنه این مرغه

عبود

 
یکشنبه 4 شهریور ماه سال 1386
روزی که امیرکبیر گریست
یک گزاش تاریخی کوتاه و آموزنده

در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند.

 اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند.

شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند.

 امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود.

 امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی.
پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز .


چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود.
علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند.

میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید.
سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.

 امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم.

 اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند .

منبع: حکیمی، محمود. داستان‌هایی از زندگی امیرکبیر. دفتر نشر فرهنگ
 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 45241


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...